
گونه های زیادی از سرطان وجود دارد که هر کدام میتواند به ناحیه خاصی از بدن ضرر برساند. احتمالاد دوست داشته باشید بطور کامل بدانید چه چه حادثه ای در بدن شخصی که عاشق شماست میافتد.
از یکی از اعضای فامیل یا یکی از معلمانتان بپرسید کدام قسمت بدن فردی که دوستش دارید آسیب دیده است. آنها میتوانند به شما کمک کنند که در اینترنت یا دائرۀ المعارف اطلاعات لازم را به دست بیاورید. در این منابع تصاویر و اطلاعاتی مربوط به بافت ها و اعضاء آسیب دیده به وسیله سرطان وجود دارد. این اطلاعات به شما کمک میکنند فرق یک بدن سالم ( مانند بدن خودتان) و یک بدن بیمار را بدانید.
گاه ممکن است بخواهید در رابطه با پیشرفت بیماری والدین خود، بیشتر بدانید یا اینکه آیا ممکن است شما یا کس دیگری هم به این بیماری مبتلا شود. اینها همه سوالاتی هستند که میتوانید از بزرگسالان خود بپرسید.
گاهی شما کلمات سختی میشنوید که دیگران میگویند و شما متوجه آن نمیشوید. این کلمات ممکن است به نظر ترسناک بیایند، مانند: بیوپسی، شیمی درمانی و پسروی.
از یک نفر کمک بخواهید که این کلمات و هر کلمه دیگری که ممکن است شنیده باشید را برای شما توضیح دهد. وقتی معنی آنها را بفهمید، متوجه میشوید که چندان هم ترسناک نیستند. برای مثال، بیوپسی به معنی ” بررسی کردن و کنکاش برای فهمیدن اینکه چه مشکلی وجود دارد.” است؛ شیمی درمانی یعنی ” تمیز کردن درون بدن برای کمک به سلولهای بیمار.” و پسروی بیماری از همه معنای بهتری دارد: ” فرد اکنون حالش بهتر است.”
این طبیعی ست که بخواهید بدانید چرا یک اتفاق می افتد. شاید بخواهید بدانید مثلا چرا پدربزرگ سرطان گرفته است. پزشک ها می دانند که بعضی چیزها مثل سیگار کشیدن ممکن است باعث ایجاد سرطان شوند. ولی هنوز چیزهای زیادی هست که آنها نمی دانند و هرگز نمی توانند با اطمینان به این سوال که چرا این بیماری ایجاد می شود جواب دهند.
وقتی ما نمی دانیم چرا اتفاقی می افتد، گاهی ممکن است از خودمان بپرسیم آیا ما کاری کرده ایم که این اتفاق افتاده است؟ ممکن است فکر کنیم که چون تقصیر ما بوده، هیچ کس به ما نمی گوید “چرا” این اتفاق افتاده.
اما افراد گاه بیمار می شوند و بعضی وقتها اوضاع اینطوری پیش می رود.
باید این را بدانید که این مشکل را شما ایجاد نکرده اید و شما تقصیری ندارید.
منبع-http://iranpink.com
زمانیکه عاشق شخصی می شوید مبتلا به سرطان می شود -قسمت2
ترس از بیماری سرطان
“سیبزمینی، ماده غذایی پر از نشاسته است. این ماده غذایی، تقریبا شامل همه ویتامینهای متنوع دسته B، بغیر از ویتامین12 B است و کمی ویتامین C موجود در سیبزمینی خام هم تاحدی قابلتوجه است…”
سیبزمینی جزو خوراکیهای حاوی ویتامین C است اما وقتی انواع میوه، سبزی یا خوراکیهای حاوی ویتامینهای مختلف را میپزیم، بخش زیادی از ویتامینهای آنها، بهخصوص ویتامینC، تخریب میشود و از بین میرود…
البته میزان تخریب ویتامینهای موجود در خوراکیها در اثر پختوپز به نحوه پخت مواد غذایی هم بستگی دارد. مثلا وقتی سیبزمینی را با روش آبپز یا تنوری میپزیم، زمان پخت کوتاه میشود. بهعلاوه، معمولا سیبزمینی با پوست پخته میشود و مطالعهها ثابت کردهاند این کار باعث حفظ مقدار مناسبی از ویتامینهای موجود در آن مانند ویتامین C میشود. این در حالی است که با سرخ کردن سیبزمینی پوستکنده و حرارت دیدن مستقیم و زیاد این ماده غذایی، بخش زیادی از ویتامینهای موجود در آن، بهخصوص ویتامین C از بین میرود.
سیبزمینی، ماده غذایی سرشار از نشاسته است. این ماده غذایی، تقریبا حاوی تمام ویتامینهای مختلف گروه B، جز ویتامین12 B است و مقدار ویتامین C موجود در سیبزمینی خام هم تاحدی قابلتوجه است.
این ماده غذایی، املاح چندانی ندارد و برخی افراد گمان میکنند به همین دلیل مصرف آن بهجای نان و برنج به بیماران مبتلا به فشارخون بالا توصیه میشود اما حقیقت این است که نان و برنج هم املاح چندانی ندارند و اگر به آنها هم نمک اضافه نکنیم، فشارخون را افزایش نمیدهند. با این حال، از آنجا که مصرف سیبزمینی بدون نمک از نان یا برنج بدون نمک برای بیماران فشارخونی مناسبتر است، خوردن سیبزمینی به آنها توصیه میشود.
نکته آخر هم درباره توصیه به مصرف سیبزمینی به افراد لاغر یا ورزشکار است. سیبزمینی، منبع خوبی برای دریافت نشاسته است بنابراین افراد لاغر میتوانند آن را بهعنوان میانوعده در برنامه غذایی خود بگنجانند.
ورزشکاران هم میتوانند سیبزمینی پخته را همراه سفیده کاملا پخته تخممرغ که منبع خوبی برای دریافت پروتئین مرغوب است، قبل از فعالیتهای ورزشی مصرف کنند. سفیده تخممرغ، پروتئین باکیفیت فراوانی دارد و اگر با سیبزمینی که منبع خوب نشاسته است، قبل و بعد از ورزش خورده شود، میتواند به افزایش وزن و عضلهسازی ورزشکاران کمک کند
منبع: هفته نامه سلامت
حفظ کردن ویتامینهای موجود در سیب زمینی به چه نحوی باید باشد؟
ویتامینهای موجود در سیب زمینی

صدمه رباط ها مثل صدمه منیسک زانو شایع است و اگر ادامه داده نشود می تواند نتیجه بدی برای شخص صدمه دیده داشته باشد.بابررسی وضعیت صدمه، بسته به نوع و شدت صدمه دیدگی دکتر اقدامات مورد نیاز را انجام می دهد و در مواردی که احتیاج به جراحی باشد، پس از جراحی و گچ گیری پا، نیاز است پس از زمان کمی شخص صدمه دیده ورزشهای ایزومتریک را انجام دهد.مثلا” انقباض عضلات چهار سر ران، این تمرینات باعث می شود فرد مصدوم دچار آتروفی عضلات در ناحیه آسیب نشود.
برای تقویت عضلات و همچنین بازتوانی عضلات پا در آسیب رباط ACL تمرینات ویژه ای باید انجام شود.این تمرینات توانبخشی باعث بهبود قدرت عضلات و افزایش توان و عملکرد فرد مصدوم در ناحیه آسیب می شود.تمرینات زیر فقط یک پیشنهاد است و ما به هیچ عنوان آن را قالب یک نسخه معرفی نمی کنیم،بهتر است قبل از انجام تمرینات با پزشک مشورت کنید.
تمرین اول
روی زمین بنشینید و پاها را دراز کنید، پاشنه پای آسیب دیده را به آرامی به طرف باسن حرکت دهید، همزمان زانو باید به طرف قفسه سینه حرکت کند.سپس به موقعیت اول برگردید.این حرکت را در دو ست و هر ست با ۱۵ تکرار انجام دهید.
تمرین دوم
روی زمین بنشینید، پای آسیب دیده را دراز کنید و پای دیگر را از زانو خم کنید.پای آسیب دیده را در ناحیه زانو مقداری خم کنید، سپس پا را روی کف زمین قرار دهید و با پشت زانو به کف زمین فشار وارد کنید.باید احساس کنید که عضلات ران شما درگیر شده است.۱۰ ثانیه در این وضعیت بمانید و به موقعیت اول برگردید.این حرکت را در دو ست و هر ست با ۱۵ تکرار انجام دهید.
تمرین سوم
اگر شما می توانید به طور کامل زانو را باز کنید این حرکت را انجام دهید.به پشت روی زمین دراز بکشید و با آرنج هایتان یک تیکه گاه ایجاد کنید، پای آسیب دیده را دراز کنید و یک حوله را در حالی که لوله کرده اید زیر پاشنه پا قرار دهید به نحوی که تا ارتفاع ۱۵ سانتیمتر بلند شود.در این وضعیت پا را صاف نگه دارید و عضلات پا را شل کنید.۲ دقیقه در این وضعیت بمانید و این حرکت را ۳ بار تکرار کنید.می توانید حرکت را چند مرحله در روز انجام دهید.امکان دارد در حین انجام این حرکت مقداری درد در زانو احساس کنید.

تمرین چهارم
برای انجام این حرکت می توانید از توپ فوتبال یا بسکتبال استفاده کنید.توپ را وسط پشت خود بین پشت و دیوار قرار دهید.پاها را به اندازه عرض شانه باز کنید و همچنین پاها باید حدود ۹۰ سانتیمتر از دیوار فاصله داشته باشد.سپس به آرامی به طرف پایین بروید تا زمانی که زانو های شما تا زاویه ۴۵ درجه خم می شود.۱۰ ثانیه در این وضعیت بمایند.این حرکت را ۱۰ بار تکرار کنید.اگر می توانید بیشتر انجام دهید، در ۲ ست و هر ست با ۱۵ تکرار

تمرین پنجم
برای انجام این حرکات به طناب کشی نیاز دارید؛ می توانید از فروشگاه های لوازم ورزشی آن را تهیه کنید.تمرینات را به ۴ بخش تقسیم می کنیم.
۱-طناب کشی را به دور مچ پای آسیب دیده ببندید و انتهای آن را به جای مانند درب محکم کنید.در حالی که زانوها را مقداری خم کرده اید،با پای آسیب دیده را یک گام به عقب بردارید اما پا با زمین تماس پیدا نکند تا به موقعیت اول برمی گردد.این حرکت را در ۲ ست و هر ست با ۱۵ تکرار انجام دهید.
۲-کنار درب بایستید به نحوی که پای سالم کنار درب باشد.در حالی که طناب کشی را به دور پا حلقه کرده اید، پا را مقداری از بدن دور کنید و به موقعیت اول برگردید.این حرکت را نیز در ۲ ست و هر ست با ۱۵ تکرار انجام دهید.
۳-در این حرکت پشت به درب بایستید،پاها را کنار هم قرار دهید اما پاها کاملا” صاف نباشد، سپس پای آسیب دیده را یک گام رو به جلو بردارید اما با زمین تماس پیدا نکنید، به موقعیت اول برگردید و حرکت را تکرار کنید.۲ ست و هر ست ۱۵ تکرار.
۴-در این حرکت پای آسیب دیده باید کنار درب باشد، طناب را به دور مچ پا حقله کنید و پای آسیب دیده را با یک حرکت دورانی کنار پای دیگر (خارج از بدن) قرار دهید و به موقعیت اول برگردید.این حرکت نیز در ۲ ست و هر ست با ۱۵ تکرار انجام شود.
منبع-http://www.elmevarzesh.com
درمان آسیب رباط ACL با توانبخشی
درمان آسیب رباط,آسیب رباط acl,درمان آسیب رباط پا,درمان آسیب رباط زانو,درمان رباط آسیب دیده

زندگی زناشویی ، آغاز مسیر پر فراز و نشیب است ، در این مسیر اتفاقاتی رخ می دهد که شاید بر خلاف میل شما باشد ، این اتفاقات می تواند زندگی شما را از حالت خوب و شاد به سمت زندگی یکنواخت بی روح ببرد. یکی از این مسائل بروز بیماری های روحی است.
افسردگی بیماری ای نیست که در طول یک هفته تا دو هفته دوران نقاهتش به پایان برسد. این یک بیماری جدی است که نیاز به کمک و حمایت اطرافیان دارد و اگر درمان نشود زندگی زناشویی را بیمار می کند. افسردگی رابطه زناشویی را از لذت و شادی خالی می کند و ترس، بدبینی، انزوا و خشونت ایجاد می کند. همسرتان افسردگی را انتخاب نکرده او تصمیم نگرفته که افسرده باشد. افسردگی یک بیماری جسمی است مثل دیابت، بیماری قلبی و آرتروز. همسرتان نمی تواند همیشه با این بیماری زندگی کند همانطور که نمی تواند یک شبه آنرا درمان کند. این بیماری ناشی از تغییرات شیمیایی در مغز است که در تفکر، احساسات، انگیزه ها و میزان فعالیت انسان تاثیر می گذارد. همه انسان ها مستعد افسردگی هستند. آنچه باعث این تغییرات می شوند عوامل بیرونی ای مثل اضطراب، مشکلات مالی، از دست دادن موقعیت های خاص و مهم در زندگی شخصی، تولد فرزند، پدر یا مادرشدن، آزار و اذیت هایی از سوی دیگران و بسیاری از عوامل دیگر هستند. گاهی ازدواج می تواند دلیل افسردگی باشد. تغییر سبک زندگی، بعضی از زنان و مردان را افسرده می کند. اگر شما ازدواج موفقی نداشته باشید، شاد نباشید، اختلاف نظر و یا مشکلات فرهنگی و فکری داشته باشید ممکن است همسرتان در این زندگی افسرده شود. البته شاید همسرتان برای افسردگی پیش زمینه های دیگری مثل مشکلات شخصی در کار و خانواده داشته باشد که علت افسردگی اش باشند. اگر احساس می کنید همسرتان افسرده است در گام اول باید به سرنخ ها توجه کنید و کمکش کنید تا علت، راه حل و درمانش را پیدا کند. این گام ها می توانند مفید باشند. افسردگی ذره ذره ایجاد می شود و در بیشتر مواقع نامحسوس است. ممکن است همسر شما با اینکه از به دنیا آمدن کودکتان خوشحال است اما بی آنکه به زبان بیاورد افسرده، خسته و پریشان شود. شاید خود همسرتان هم نداند که افسرده است و یا تغییرات روحی اش را جدی نگیرد. ممکن است از شما کمک نخواهد و خودش به تنهایی به دنبال راه حل باشد. اگر به تازگی متوجه شده اید که همسرتان مثل همیشه نیست، بیش از حد خسته است و یا با احساساتش درگیر است از خودتان بپرسید «ممکنه افسرده باشه؟» افسردگی می تواند باعث پرخوری شود و یا او را بیش از حد فعال کند، ممکن است او را به سمت کارهای پرخطر بکشاند و تمایل به مصرف سیگار و موادمخدر دیگر ایجاد کند. منتظر نباشید که همسرتان بگوید «من افسرده ام، بیا به داد من برس» و آنقدر دیر به دنبال درمانش نروید که او به فکر مرگ و خودکشی باشد یا موادمخدر مصرف کند. البته همه آدم های افسرده معتاد نمی شوند و یا خودکشی نمی کنند اما افسردگی عوارض جدی ای دارد و پیش از آنکه به یک بیماری مزمن تبدیل شود باید ریشه کن شود. اگر می بینید همسرتان افسرده است نباید آن را صراحتاً بیان کنید و بگویید «تو افسرده ای عزیزم»، «بهتره از یکی کمک بگیری» به جای این کار به دنبال درمان باشید. به همسرتان نزدیک شوید و نشان بدهید که وضعیتش را درک می کنید: «می دونم خسته ای و انگیزه هاتو از دست دادی. تو باید کاری کنی که حالت بهتر بشه. بیا بریم با مشاور حرف بزنیم. شاید بفهمیم باید چطوری از این حالت خارج بشی. میخوای از مشاور خانواده وقت بگیرم؟ چه روزی بهتره؟» افسردگی دلایل زیادی دارد. بیماری های قلبی، دیابت، لوپوس، عفونت های ویروسی، و درد های مزمن می توانند محرک های افسردگی باشند و یا از عوارض برخی از قرص های ضدبارداری و داروهای درمان آکنه، تبخال، فشار خون بالا، کلسترول بالا، و سرطان باشد. یک پزشک عمومی و یا پزشک خانواده می تواند علت افسردگی را تشخیص بدهد. این بیماری می تواند به راحتی درمان شود بدون اینکه عوارضش باقی بماند. مصرف داروهای ضدافسردگی یا مشاوره و در بیشتر مواقع استفاده همزمان دارو مشاوره می توانند افسردگی را درمان کنند. البته درمان کامل و بازگشت به یک زندگی شاد و سالم نیاز به زمان و صبوری دارد. ممکن است در هنگام مصرف یک داروی افسردگی، بیماری شدیدتر شود و یا نیاز باشد از راهکارهای درمانی مختلفی برای درمان استفاده کرد. شاید نیاز باشد که همسرتان برای مدتی تحت نظر باشد اما این صبر و تحمل ارزشش را دارد. در چنین موقعیتی هردوی شما نیاز به مشاوره و راهنمایی دارید. ممکن است فرزندانتان هم به این مشاوره نیاز داشته باشند زیرا بیماری همسرتان می تواند متاثر از رفتار و عملکرد شما در زندگی زناشویی باشد و یا ممکن است در فرزندانتان تاثیر بگذارد. یک مشاور و روان درمانگر خوب پیدا کنید. انتخاب مشاوری که بتوانید مشکلاتتان را با او درمیان بگذارید بسیار مهم است. گاهی لازم است که فقط یکی از شما با مشاور گفت وگو کند و در مواقع دیگر ممکن است نیاز به مشاوره گروهی باشد. درباره بیماری افسردگی بیشتر بدانید. کتاب بخوانید، از پزشکتان بپرسید، از سایت های روانشناسی استفاده کنید و مقالات مختلف را مطالعه کنید. هرچقدر بیشتر بدانید، بهتر عمل می کنید. اگر همسرتان افسردگی شدیدی دارد ممکن است بعد از یک دوره درمان و سلامت ظاهری دوباره دچار بیماری شود. کامل شدن دوره درمان بسیار مهم است. پزشک همسرتان معمولا داروها را حتی بعد از درمان افسردگی ادامه می دهد تا احتمال بازگشت دوباره بیماری را کاهش بدهد. از همسرتان بخواهید طول درمان را کامل کند و تحت نظر پزشک باشد. هردوی شما باید نسبت به علایمی که نشانه های شروع دوباره افسردگی هستند هشیار باشید. همراهی با کسی که افسرده است چندان ساده نیست. شما ممکن است احساس تنهایی کنید. فشار زیادی را تحمل کنید، حساس شوید، از رفتارهای همسرتان رنجیده شوید و یا آنقدر کارهای او به نظرتان غیرعادی بیاید که شوکه شوید و از دیدن این وضعیت در زندگی زناشویی تان کلافه و ناامید شود. همسرتان نمی تواند به وظایفش عمل کند. ممکن است فرزندانتان را ناراحت کند و شما را نیز از کار و زندگی بیندازد. اما چاره ای نیست. برای تقویت روحیه خودتان به روزهای خوشی که داشتید فکر کنید. عشق و علاقه ای که به همسرتان و زندگی دارید می تواند به شما انگیزه بدهد تا برای کمک به همسرتان باز هم تلاش کنید. اگر شما بخواهید می توانید او را به زندگی عادی برگردانید. شاید مدتی طول بکشد اما این بیماری نسبت به بیماری های پرخطر دیگر بهتر است. درمان های این بیماری در دسترس هستند و شما می توانید با کمک مشاور از این وضعیت خارج شوید. برای اینکه سرپا بمانید و بتوانید به همسرتان کمک کنید این نکات را رعایت کنید: بپذیرید که شما نمی توانید افسردگی همسرتان را به تنهایی از بین ببرید اما او به عشق، توجه و حمایت شما نیاز دارد. این توجه ویژه به همسرتان کمک می کند تا برای بهبودش قدم بردارد اما باعث درمان نمی شوند. همانطور که علاقه و توجه برای درمان فشارخون بالا و یا بیماری قند و آرتروز کافی نیستند برای افسردگی هم نقش درمانگری ندارند. از همسرتان توقع نداشته باشید چون شما به او محبت و مهربانی نشان می دهید افسردگی اش از بین برود و یا چون علاقه و توجه شما حالش را خوب نمی کند ازآن دست برندارید. توجه و محبت شما به همسرتان کمک می کند تا علاقه تان را نسبت به خودش درک کند و تلاش کند تا هرچه زودتر از این بیماری نجات پیدا کند. اگر همسرتان بخاطر افسردگی نمی تواند به وظایفش عمل کند و مسئولیت هایش روی دوش شماست از کسی کمک بگیرید تا به شما کمک کند. مثلا اگر مادر خانواده افسرده است و نمی تواند به کارهای خانه برسد و شما مسئولیت پخت وپز و رسیدگی به فرزندانتان را هم باید به عهده بگیرید از کسی برای کمک به امور خانه کمک بگیرید. می توانید از دوستی بخواهید تا گاهی به خانه شما سر بزند و یا می توانید کارگر ساعتی استخدام کنید. چاره ای نیست. اگر همسر شما دچار افسردگی حادی شده باشد شما نمی توانید با دعوا و درگیری او را وادار به انجام کارهای خانه بکنید و یا خانه و خانواده را به حال خودش رها کنید. بر افکار و احساسات خودتان تسلط داشته باشید. هجوم احساسات منفی ای که بیماری همسرتان در شما ایجاد می کند، مسئولیت های فراوانی که به شما تحمیل می شود و فضای سرد و بی روحی که در خانه ایحاد می شود ممکن است شما را تحت تاثیر قرار بدهد. بیماری همسرتان شما را عصبی، پریشان و مایوس می کند. فشاری که بر شما تحمیل می شود ممکن است آنقدر زیاد شود که تصمیم بگیرید از همسرتان جدا شوید و او را برای همیشه ترک کنید. شما باید به ارزش های یک زندگی مشترک فکر کنید. شاید لازم باشد که هر روز به این مفاهیم فکر کنید تا توان مقابله با احساسات منفی تان را به دست بیاورید. مسلما رابطه شما و همسرتان ارزش این مقابله را دارد. شاید در این میان روابط شما و همسرتان بسیار بد شود مثلا حرفهایی زده شود که شما را از زندگی با او ناامید کند. بسیاری از رفتارهای همسرتان در این دوران غیرطبیعی هستند اما ممکن است در احساسات شما نسبت به خودش تاثیرات بدی بگذارد. پیش از اینکه بخواهید رابطه خراب تان را درست کنید به فکر تمام کردن درمان همسرتان باشید. تا زمانی که او بیمار است نمی توانید امیدی به بهبود رابطه داشته باشید. همسرتان را به تلاش وادار کنید. او نمی خواهد مسئولیت هایش را بپذیرد؟ مجبورش کنید. تشویقش کنید تا هر روز صبح ورزش کند و بعد کمی به کارهایش برسد. از خانه بیرون برود، به درس بچه ها برسد و به قرارهای کاریش برسد. اگر واقعا برایش مشکل است تا کارهایش را خودش انجام بدهد دستش را برای کمک بگیرید. به جای اینکه بگویید «نتونستی ظرفها رو بشوری یا لااقل به فلانی زنگ می زدی.» بگویید: «بیا باهم ظرف بشوریم. بیا تلفن بزنیم به فلانی و قراره امشب رو یادآوری کنیم. بریم ببینیم بچه ها درس خوندن یا نه». به نیازهای تان پاسخ بدهید. همسرتان افسرده است اما شما نیازهای روزمره خودتان را دارید. نیاز به پول دارید. نیاز به آرامش در خانه دارید. خانه تمیز می خواهید و یک غذای گرم. شما شادی و نشاط در جمع خانواده را می خواهید. روابط احتماعی، رفت وآمد با فامیل، مهمانی رفتن و خرید لوازم زندگی جز نیازهای روزمره شما هستند. در قدم اول سعی کنید همسرتان را به این کارها ترغیب کنید اما اگر احساس می کنید او به نیازهایتان پاسخ نمی دهد و یا نمی خواهد همراهی تان کند خودتان را از آنها محروم نکنید. البته این کار به این معنی نیست که فقط دنبال لذت های زندگی خودتان باشید. اولین وظیفه شما در چنین موقعیتی درمان همسرتان است. اما اگر می بینید افسردگی همسرتان به شما هم سرایت کرده است با برآورده کردن نیازهایتان جلوی افسردگی را بگیرید. افسردگی مثل هر بیماری دیگری سر زده سراغ زندگی شما آمده است و اثرات تخریبی آن در زندگی شما و همسرتان و روابط مشترکتان بسیار زیاد است. اگر چنین نگاهی درباره این بیماری داشته باشید به همسرتان حق می دهید تا واکنش هایی غیرعادی داشته باشد و می توانید بدون احساس گناه و شرمندگی با یکدیگر گفت وگو کنید. افسردگی را از همسرتان جدا ببینید. این فقط یک عارضه است که به او تحمیل شده است و باعث تغییر رفتار و منش او شده است. حالت های روحی همسرتان در این دوران واقعیت وجودی او نیست. به روزهایی فکر کنید که همسرتان افسردگی نداشت و معیار قضاوت هایتان را همان قرار بدهید. شاید احساس می کنید این بیماری نتیجه عملکرد شما در زندگی است. اگر این چنین است احساس گناه و شرمندگی شما نمی تواند کارساز باشد. به جای این کار رفتار و سبک زندگی تان را تغییر بدهید و منتظر بمانید تا نتیجه این تغییرات را در بهبود و سلامت همسرتان ببینید. شاید لازم باشد شما خودتان هم برای اصلاح بعضی از رفتارهایتان با یک مشاور و یا رفتار درمانگر گفت وگو کنید و روش های درمانی آنها را استفاده کنید. پذیرش این مسئله که افسردگی زندگی زناشویی شما را مختل کرده است کار راحتی نیست. اما اگر با این موقعیت مقطعی کنار بیایید می تواند برای از بین بردن آن کارساز باشد. از یک دوست کمک بگیرید کسی که بتوانید به او اعتماد کنید. اگر او سابقه افسردگی داشته باشد موقعیت شما را بهتر درک می کند و بهتر کمک تان می کند.علت افسردگی:
ازدواج علت افسردگی:
تغییرات کوچک را جدی بگیرید:
درمان را شروع کنید:
با کمک هم علت را پیدا کنید:
درمان را شروع کنید:
یک مشاور خوب پیدا کنید:
اطلاعات تان را بالا ببرید:
نسبت به بازگشت دوباره بیماری هشیار باشید:
مراقب خودتان باشید:
افسردگی را از همسرتان جدا ببینید
راهکار هایی برای رفتار با همسر افسرده

مطالب زیادی در رابطه با افسردگی در سنین جوانی و نوجوانی وجود دارد ، اما تابحال توجه زیادی به سلامت روانی نوزاد نشده است. چراکه اکثر افراد بر این عقیده اند که نوزاد توانایی درک محیط و اتفاقات اطراف خود را ندارد تا بخواهد تحت تاثیر آنها افسرده شود.
شاید از شنیدن عبارت افسردگی در نوزاد کمی متعجب شوید و بگویید فکر نوزادان چقدر متوجه محیط خود و تغییرات و مسائل آن می شود که بخواهند دچار احساس افسردگی شوند؟ اما باید بدانید که نوزادان هیجان های زیادی از شادی، تعجب و علاقه تا خشم، ناکامی و اندوه را نشان می دهند. عوامل مختلفی می توانند سبب بروز افسردگی در نوزادان شوند از جمله این عوامل جداشدن از مادر و یا شخصی که مراقب اصلی کودک است. تقریبا از همان هنگام تولد، نوزاد به شما که مراقب اولی هاش هستید، دلبستگی شدیدی پیدا می کند و هنگام جداشدن از شما قهر می کند، گریه می کند و دیگر نشانه های غمگینی را با اعتراض نشان می دهد. هنگامی که پیوند قوی بین شما و فرزندان برقرار است و این پیوند سالم و پایدار است، فرزند خردسال شما می تواند حس طبیعی کنجکاوی و نیز تلاش برای استقلال و خود مختاری خود را گسترش دهد و معمولا در برابر محدودیت هایی که برای کاوش در محیط صورت می گیرد اعتراض می کند. بسیاری از متخصصان بهداشت روان، افسردگی نوزادان و کودکان نوپا را شکلی از اختلال دلبستگی می دانند. یعنی پیوند میان مادر و نوزاد و یا دیگر افراد مهم زندگی او به خوبی پایه ریزی نشده است.
دلایل مختلفی مثلا بستری شدن مادر در بیمارستان، مرگ مادر، جدایی والدین و… می توانند سبب ایجاد اشکال در فرایند دلبستگی نوزاد شده و زمینه ساز افسردگی شوند. اما عامل اثر گذار دیگر که در رابطه با افسردگی نوزادان و کودکان نوپا مطرح شده است افسردگی مادر است. افسردگی پدر و مادر به طور کلی احتمال بروز افسردگی در کودک را افزایش می دهد. مادران افسرده بچه داری را سخت تر می دانند و سبک مادری آنها نیز مشکل ساز تر است. مثلا در برقراری ارتباط و ابراز محبت به کودک خود مشکل دارند. به نیازهای جسمی کودک به موقع رسیدگی نمی کنند و روش های تربیتی منفی و ضد و نقیض را به کار می گیرند. آنها معمولا خیلی ایرادگیر هستند، بچه را خیلی کنترل کرده و او را بیشتر طرد می کنند. نقش عوامل ژنتیکی نیز در بروز افسردگی در نوزادان و کودکان نوپا حائز اهمیت است. کودکانی که در میان والدین یا اعضای خانواده و بستگان آنها افسردگی شیوع دارد، احتمال بیشتری دارد که در مقطعی از زندگی خود دچار افسردگی شوند. واقعیت مهم این است که کودکانی که آمادگی ژنتیکی و ارثی برای افسردگی دارند، اگر در محیطی نا امن، پر تنش و پر استرس قرار بگیرند آسیبپذیرتر هستند و زودتر افسرده میشوند.
حالا این سئوال مطرح می شود که تظاهر بیرونی افسردگی در نوزادان و خردسالان چگونه است؟ آیا همانقدر که در مورد بزرگسالان ویژگیهای ثانوی و خلق و خوی، خبر از رنج افسردگی می دهد، در مورد کودکان هم می توان با مشاهده ای ساده پی به افسردگی آنان برد؟ برای پدر و مادرها و یا به طور کلی مراقبان کودک توجه به برخی رفتارهای نوزاد به خصوص هنگامی که با عادات پیشین نوزاد متضادند ضروری است. این موارد میتوانند هشدارهایی باشند برای والدین و مربیان که نوزاد یا خردسال در معرض خطر افسردگی را شناسایی کنند و در صورت لزوم با متخصصان بهداشت روان کورک مشورت کنند.
نوزادان سالم، حالتها و هیجان های مختلفی را در چهره خود نشان می دهند اما در کودک افسرده، حالت بی تفاوتی و یکنواختی دیده می شود. احساس را در چهره خود بروز نمی دهند و حالت صورت آنها منفعل است و بیانگر احساس نیست.
نوزادان سالم و سرحال، تلاش و تحرک دارند البته بعضی ها آرامترند و بعضی ها فعالتر. اما کودکان افسرده تحرک بدنی کمی دارند، به گرفتن اشیا و تجسس در محیط رغبت کمتری نشان می دهند.
نوزادان سالم و بهنجار، به رفتار اطرافیان به راحتی واکنش نشان می دهند، به لحن کلام و محبت های شما عکس العمل نشان می دهند، اما خردسالان افسرده از تماس چشمی (نگاه کردن به چشم طرف مقابل) اجتناب میکنند، نسبت به تلاش اطرافیان برای سرگرم کردن او بیتفاوتی نشان می دهند.
نوزادان سالم در طول روز چند بار گریه ناگهانی و کوتاه سر می دهند که غالبا در ارتباط با نیاز آنها به غذا، تماس بدنی، تعویض پوشک یا گرفتن و داشتن اشیا» مختلف است. اما کودکان افسرده یا خیلی بیشتر و طولانی تر گریه می کنند یا خیلی کمتر گریه می کنند و حالت غمگین دارند البته در صورت گریه زیاد و طولانی بودن آن باید احتمال ناراحتیهای جسمانی هم بررسی شود.
رشد طبیعی نوزاد سالم بدین صورت است که هر ماه به وزن و قدش به میزان تقریبا مشخصی افزوده میشود. نوزادانی که به رشد بهنجار خود دست پیدا نمی کنند یا الگوی رشد آنها ناگهان تغییر می کند و وزن، قد و یا اندازه هر سه آنها همواره پایینتر از هنجار است، باید حتما مورد بررسی قرار گیرند. ممکن است دلایل جسمانی عامل آن باشد. اما در صورتی که پزشک هیچ دلیل جسمانی پیدا نکند، ممکن است این اختلال رشد ناشی از مشکلات هیجانی و عاطفی کودک باشد. وقتی کودکان زبان باز میکنند و می توانند کمی حرف بزنند، ممکن است خودشان با کلماتی غمگین بودن خود را بیان کنند مانند: حوصله ندارم، خودمو دوست ندارم، من بدم و … از این قبیل. البته گفتن این جملات به طور پراکنده و گاهگاه ممکن است عادی و تحت تاثیر گفته های دیگران و شنیده های آنها باشد، اما به طور مکرر و دائمی ابراز غمگینی وقتی همراه با خلق پایین و اندوهگین باشد، باید به عنوان یک هشدار در نظر گرفته شود. به خاطر داشته باشید که هیچ علامتی به تنهایی نشاندهنده افسردگی نیست. گاهی در پاسخ به یک تغییر وضعیت مانند عوض کردن خانه، ورشکستی مالی خانواده، سرکار رفتن مادر (یا مراقب) یا مرگ یکی از افراد خانواده (پدربزرگ، دایه، خواهر، برادر و…) و از این قبیل، کودک شکل خفیف افسردگی را نشان دهد. اما در صورتی که موقعیت بهبود یابد و کودک با شرایط جدید منطبق شود نشانه ها ناپدید می شوند. اما نشانه های یک کودک افسرده اساسی، ثابت و پایدار است و مدتی طولانی در برنامه ها و فعالیت های روزمره او خلل ایجاد می کند.
افسردگی در نوزادان از خیال تا واقعیت
افسردگی در نوزادان